سيد محمد كمره اى

64

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

هم‌صحبت نموده ، معلوم شد دسته ميرزا كوچك خان ، مربوط با هيچ‌يك از طهرانىها نيستند و به نظر بىطرفى به همه نگاه مىكنند . تدين هم كه رفته مفيد نيست و ابدا جنگلىها با كميته اينجا و جاى ديگر مربوط نخواهند شد . بعد پرسيدم رساله « صلاح امروزه » به جنگل رسيد ؟ گفت ابدا و من خبر ندارم ، يك نسخه براى من بدهيد ، بعد از خواندن بفرستم . سقوط بغداد بعد ايشان رفته مفتاح الدوله و عبد الرحمن بيك باهم به من رسيده سقوط بغداد را تأييد نموده احتمال صدق را براى عدم تكذيب سفارت و براى برگشت قشونشان از قزوين و همدان مؤيد مىدانسته . مقارن مغرب به خانه رسيدم . ميرزا عبد الرحمن عازم بادكوبه آمده بود درب خانه نشسته ، توصيه او را به جليل الملك نوشته كه به قونسول بادكوبه سفارش او بشود . آدمى هم درب در رسيد كه سالار لشكر خيلى از شما احوال‌پرسى مىكند و از زمانى كه معتصم الملك رفته ديگر از شما خبرى ندارم . گفتم عرض كنيد هرجا باشيم متشكر از محبت سركار بوده . بعد معتمد الدوله و عين الممالك آمده صحبت اينكه شاهزاده اگر در خصوص سليمان ميرزا عريضه به دولت يا سفارت انگليس يا پروتستى به دربار لندن بنمايند چطور است ؟ گفتيم بد نيست . بعد اظهار مساعدت از طرف زن‌ها كه اگر از خانواده‌هاى بزرگ درنگرفتن شيرينى عيد و در عوض دادن به فقراء شد آن هم تمجيد شد . بعد جواب تلگراف بروجرد را خواندم ، خيلى تمجيد كردند و قرار شد به همين قسم ملايمت امرار شود ؛ اگر در ولايات تشكيلات دارند آن‌وقت جريانش در طهران خيلى آسان . بعد آن‌ها رفته . شام نان و قليه كدو خورده ، ننه اسماعيل هم تب ، او و بتول شام نخورده ، خوابيديم . صبح بعد از چايى احمد را فرستادم نزد حاج جلال لشكر كه بنويسد گندم را بدهند و الا برات را من بايد پس بدهم و از آنجا به وزارت داخله ، و تلگراف ملاير را به مشار اعظم بدهد و بيان الدوله را خبر نمايد كه دوشنبه بعداز ظهر آنجا